رویارویی با امور و مسایل، ما را به گرفتن موضع برمیانگیزد. چنین موضع گیری نگرش و بینش ما را ماده بندی می کند که دو نوع بیشتر نیستند: ویژگی های نگرش اول، حسن ظن، امید، اطمینان، مثبت نگری، اعتقاد به نیکی و زیبایی و پیشرفت، و تقرب به حقیقت است. ویژگی های نگرش دوم، سؤظن، یأس، تردید، منفی نگری، اعتقاد به شر و زشتی و پسرفت، و عدم دسترسی به حقیقت است.خوشبینی و بدبینی، دو طرز تلقیای است که کمابیش با چنان مواد و محتوایی شناخته می شود. حد میانه -نوع دید خاکستری که با اجتناب از این دو نگرش جهان را تفسیر کند- برای این دو منتهاالیه وجود ندارد. مواجهه با یک امر مشخص، انتخاب یکی از این دو نگرش را اجتناب ناپذیر می کند: «علی، سال آینده به دانشگاه می رود.» برای این امر خاص (رفتن علی به دانشگاه)، نگرش و نظر سومی آگاهی بخش، ممکن نیست. تلقی این است که یا علی، خواهد رفت یا نخواهد رفت. شق سوم منتفی است. حقیقت دیگر در مورد نگرش ها، شدت و جهت آنهاست. درجاتی از خوشبینی و بدبینی وجود دارد و حیث های متفاوتی: «اوضاع مملکت رو به بهبود است.» این گزاره فراورده ذهن خوشبین است، اما ممکن است درجه خوشبینی اش زیاد نباشد. فرد بدبین، به این گزاره بی اطمینان است. احتمالاً از این حیث که نشانه های بهبودی فقط در اوضاع امنیتی دیده می شود و اوضاع معیشت و درآمد تغییر نخواهد کرد.
خوشبینی و بدبینی، دو طرز تلقی و دو شیوه ارزیابی ذهنی مسایل است. اما برخورد ما با این دو نگرش برابر نیست. باور ساده اندیشانه ای شایع است که هرچه خوشبین تر ساده لوح تر و هرچه بدبین تر، داناتر. خوشبینی، اغلب، عادت ذهنی عوام سطحی نگر پنداشته می شود، و بدبینی روحیه و رویه روشنفکران منتقد. رسیدگی نقدی، خصلت و هویت روشنفکر است. اما اغلب، روشنفکران از دیدگاه نقادانه همه جانبه نگر و بی طرف سرباز می زنند. تمایل دارند که کمبودی و سستی امور را فاش کنند، تا اینکه جنبه های قوت را نیز به میدان دید بکشند. این رفتار و ایستار، به کار آنها رنگ بدبینی می زند. به این صورت، آنچه از دهان روشنفکر می ترواد، نقد نیست، نق زدن است. پرواضح است که بدبینی، خصلت ذاتی روشنفکری نیست. اما طیف وسیع روشنفکرانی است که بدبینی را به یک مد پسندیده بدل کرده اند.
اندکی دقت، نشان خواهد داد که بدبینی نه تنها برتر از خوشبینی موجه نیست بلکه متکی بر پیش فرض نادرست و زیانبار است. نقطه نظر امیدوارنه ای که توجیه مجاب کننده دارد که چرا آن نگره و نگاه درست است، خوشبینی موجه است. این نگرش، مورد حمایت قرائن و دلایل است و زاویه نگاهش به جهان، راست نمایانه است. خوشبینی ساده لوحانه، قرینه کافی برای توجیه موضع خود ندارد، و با خوش باوری، شرارت و مرارت جهان را کوچک نمایی می کند. بدبینی معتدل، هرچند اغلب توجیه شدنی است، اما بدبینی ریشه گرا، توجیه بردار نیست و با بزرگ نمایی پلشتی ها، موضع خود را محکم می کند.
خوشبینی ناموجه، جهان را چونان آرمان شهری آراسته و پاکیزه به تصویر می کشد. بدبینی سیاه اندیش، خود را سراسر، اسیر کابوس شهر هولناک می انگارد. اما آن نگرشی که شأن و شایستگی دفاع دارد، نه در رویا است و نه در کابوس دست و پا می زند، بلکه ناظر به شهر بشر است که در آن نه فقط شرور و زشتی اقامت گزین هست، که حق و خیر و زیبایی هم جای دارد. زشتی هست، زیبایی هم هست. محنت هست، راحت هم هست. جهان رنگی است و صرفاً با سیاه و سفید؛ رنگ آمیزی نشده است. تلقی خوشبینانه، کوررنگ نیست، او این تنوع و تلون را می بیند. نه جهان را مغلوب شر می پندارد و نه منزلگاه دایمی خیر و خوشی.
درستی و استواری نظرگاه خوشبینانه از تکیه بر پیش فرضی ناشی و جاری می شود که کارل پوپر آن را روشنی و پختگی داده است: «آینده باز است.» آینده گشوده است و در آن هیچ چیز، از پیش معین و مقدر نشده است. تاریخ سیال است، جاری است و هچی نیرو قهاری آن از پیش نقشه کشی نکرده است و بر حرکت آن فرمان نمی راند. نه مثل جهنم، منجمد است و نه مثل بهشت در کمال یافتگی و تغییرناپذیری ابدی غنوده است. در حالیکه، خوشبینی منوط و معطوف به چنین آینده بازی است، بدبینی در پیشت دیوار های بسته، متوقف شده است. در نظر فرد خوشبین و در میسر بی پایان این گشودگی، همه جا، چراغ سبز چشمک می زند. اما بدبین، به هر سو که می نگرد، چراغ سرخ می بیند. چنین است که خوشبین در پهنه آینده باز و تعین نایافته پیش می تازد و بدبین، به واپس روی، روی دارد و به این گمان پای می فشارد که بهشت در جایی در پشت سر جا مانده است.
پیامدهای این دو دید، چشمگیر است. فرد خوشبین که به آینده باز چشم دوخته است، کنش خواه است. کنش خواهی او در عرصه گشوده کنش، او را مسؤلیت پذیر می کند. اما فرد دستخوش بدبینی، عمل گریز است، چون عرصه را بسته می بیند. این وضع او را به بی تفاوتی می کشاند. و او در بی تفاوتی خود، از پذیرش هر مسؤلیتی طفره می رود. فرد خوشبین، برخلاف تصور شایع، پاسدار و طرفدار وضع موجود نیست، او نگاهش به آینده است و از چشمانداز بی کران آن هراسان نیست. او در حال آباد کردن است و این کار را با اصلاحات تدریجی انجام می دهد. از خطا و اشتباه دلهر ندارد و آنها را نتایج ناخواسته اعمال خود تلقی می کند.
اما آنکه بدبین است، همه جا خطا و خرابی می بیند. چشمان او بر خیر و زیبایی بسته است. سم سؤظن، او را فراگرفته چنانکه در نظر او، مدام، نیروهای قوی غیرعقلانی در حال توطئه اند. و هر اتفاقی محصول یک سؤنیت است که از دامن یک طرح شوم بیرون می پرد. یأس و تردید، او را در سلول بی تفاوتی، به بند کشیده است. او وامانده است، اراده عمل ندارد و فقط با تلخ اندیشی و دلمردگی به تماشای یک تراژدی غمناک ابدی نشسته است. اما «بودن، انجام دادن است»، و هیچ کس در اینجا، صرفاً برای تماشا فراخوانده نشده است.بدبین، چون عمل نمی کند، زندگی نمی کند، انگل وارگی می کند، مردگی می کند. او به وظیفه خود عمل نمی کند و رخصت فعالیت می دهد تا شرارت در میدان بی رقیب به پیروزی برسد. جهان، هرچند از شر خالی نیست، اما این لشکر عظیم بی تفاوت ها هستند که با بی عملی خویش، هر دم به میزان شرور عالم می افزایند.
مصائت و فجایع حاصل از بی تفاوتی، گسترده تر و مخرب تر از بدی هایی است که مشارکت فعال به بار می نشاند. بی تفاوت ها، با عدم حضور خود، به هر نوع پلشتی اجازه ظهور می دهند. و چون گمان دارند که در میدان عمل نبوده اند، از قبول مسؤلیت هم شانه خالی می کنند. حالانکه آنها مسؤل تر اند، چون با انفعال خود، زیان بارتر عمل می کنند. جهان می تواند، جای بهتری باشد، اگر بی تفاوت ها، از جایگاه امن تماشاچی، به میدان بیایند و مسؤلیت خویش را بپذیرند.
عادت کرده ایم که خوشبینی را ملامت و سرکوب کنیم، چون ابلهانه می نماید. بدبینی را ترویج دهیم چون عقلانی و زیبنده جلوه می کند. اما آنچه را که در مورد خوشبینی نادیده گرفته ایم، جسارتی است که این نوع نگرش نیاز دارد. خوشبینی، ویژگی فرد کامیاب و جسور است و بدبینی، نگرشی بزدلانه است. خوشبینی بدون جسارت و خطرپذیری اختیار نمی شود. چنین است که چون جسور نیستم، خوشبین هم نیستیم.
خلیل فرزام، نویسنده ای دلخواه من!
***
مخمسه است. شاید نتوان برخی چیزها را به دلخواه خویش برگزید. به این معنی که قریب به حقیقت با خوشبینی همراه است و بدبینی آواره از معرفت یقینی.
شاید بدبینی، چیزی از جنس عشوه گیری یا غمزه نباشد که ما صرفا به خاطر روشنفکر بودن، ادا در می آوریم. و همین طور، برای خوشبین بودن حتی اگر شده عرق تن را عطر مشکین فرض کنیم و جهان بهتر بسازیم.
مسالۀ مورد نظر شما بیش از آنکه روانشناسی یا فلسفی باشد، اجتماعی است. یعنی وجودش به یکسری چیزهای دیگر وابسته است. مثلا: شلیک گلوله در جنگ و کشتار را، نمی توان صدای طبل و آهنگ یک عروسی فرض کرد. و بیاییم تصمیم بگیریم که جهان بهتر و خوشبین تری بسازیم.
نوشتهشده به دست جواد ناجی | 29 فوریه 2012, 1:17 ب.ظ.